در چند پست قبل قول چند شعر از زنده یاد رضا صادقی را دادم گفتم که این پست رو بزنم که پیش شما دوستای همیشگی بد قول نشم و نگین روزبه از باد هوا حرف میزنه.
۱- شعری که زنده یاد رضا صادقی هنگامی که از المیاد جهانی هنگ کنگ برگشته بود در سر جلسه امتحان شیمی برای آقای سلیمانی دبیر وقت! شیمی دبیرستان هاشمی نژاد نوشت
الا ای سلیمانی ای نیک بخت * الا ای صاحب شیمی و تاج و تخت
من آن رفته در هنگ کنگم که باز * طلا از پی نقره آرم فراز
به جبر و ریاضی بوم شیر مرد * به شیمی ولی همچو یک موش زرد
من از امتحان سخت نالیده ام * پس از حق به امید تو مانده ام
به من نمره ای ده که شادان شوم * که گر ده بگیرم پریشان شوم
ز من این نخواه ای دبیر شریف * که باشم بر این امتحانت حریف
نپرس از من آن واکنش های سخت * که می بشکند ساقه هر درخت
ز شیمی نوشتن چه سودی مراست ؟ * چه غم گر شود واکنش بیش و کاست ؟
چرا Y,X نمایم رها ؟ * شوم از ریاصی به سختی جدا ؟
چه سر دربیارم که محلول چیست ؟* که ما بین مولکول و سلول چیست ؟
چه دانم که در نقطه انجماد؟ * چه آید بلا بر سر مایعات ؟
فشار بخار از چه آمد پدید ؟ * در این واکنش چه کم شد یدید ؟
چرا وزن این میخ سربی کم است ؟ * چرا آن فلان واکنش در هم است ؟
چرا باشد این واکنش نیمه پیل ؟* چرا داخل ماست شد زنجفیل ؟
چو بازی دهد واکنش با اسید * نمک از چه می آید آنجا پدید ؟
چرا H مثبت فراوان شده ؟* چرا رنگ محلو ل پنهان شده ؟
چه ربطی است بین دما و فشار ؟ * چرا گشته روشن چراغ مدار ؟
خلاصه غرض زاین همه حرف مفت * ز بد گفتن از درس گردن کلفت !
بود این که بر بنده منت نهی * یکی 20 بی رنج و زحمت نهی
۲- شعری که به روایتی رضا صادقی در آن مرگ خود را پیش بینی کرده بود
مرگ شیرین است :
در ان هنگام
که برگ های رقصان
درختان را وداع می گویند برایم گودالی بکنید
در ان هنگام
که بستری از برگ
برای خفتن ابدی ام آماده می شود
کلاغها را به آسمان خون گرفته دعوت کنید
در ان هنگام
که در میان خش خش برگ ها جا خوش می کنم
قطرات باران را
به سوی گونه هایم روانه کنید
و آنگاه
که در بستر خویش آرام می گیرم
چادر پر ستاره شب را بر روی آسمان بگسترانید
و سکوت را با من تنها بگذارید
رضا صادقی 19/12/76
۳-
عاشورای مشهد
شب سرد بود و شاخ درختی را * در آن طرف نسیم تکان می داد
مهتاب بی فروغ در آن بالا * گویا خبر ز راز نهان می داد
شبپره های وحشی سر گردان * بر دور خود چو قرقره می گشتند
هم پشه های عاصی خونخوار * از خون تازه سیر نمی گشتند
شب بود لیک یک شب رویایی *با شاخه های خشک غم آلوده
با گریه های تواُم یک بچه *با دستهای مادر فر سوده
از دور دست خاور خواب آلود * ناگه صدای باد صبا آمد
بانگی مهیب از سوی خاور خاست * بنگر که از کجا به کجا آمد
باد صبا به من سخن از غم گفت * حرف از دیار غصه و ماتم گفت
از مادران غم زده و مظلوم * از حیرت دو چشم پر از غم گفت
گفتا کجا نشسته ای ای غافل * همشهریان مشهدیت مردند
آنان که در عزای حسین امروز * بر سینه می زدند بیفسردند
دستی به مکر و توطئه دشمن * امروز آستین جفا بدرید
از لاله های سرخ زمین امروز * یک دسته گل زخاک رضا بر چید
جنت ببسته اند کنون آذین *آنجا ز حور و جن و ملک جمعند
در خانه ی امام رضا بینم *اصحاب عبا جمعند
سالار کشتگان فرات آنجاست * دعوت نموده جمله به مهمانی
فرزند او امام رضا گشته * آماده بهر بردن قربانی
ناگه ستون خانه ی او لرزید * بانگی مهیب در حرمش پیچید
معراج یافت هر که در آن لحظه *سر بر ضریح حضرت او سائید
من مانده بودم و از سخنش مبهوت * چشمم ز دور رنج و فغان می دید
از بین کشته های حرم گویا *چشمم هزار رنگ جنان می دید
وا حسرتا چه توطئه ی شومی * این گونه حلقه های حرم بگست
دردا چه مکرو خدعه و نیرنگی * حرمت ز ساکنان حرم بشکست
رضا صادقی 30/3/73
در پایان از دوست عزیزی که در تهیه این شعر ها مرا یاری نمود با همه وجود تشکر می کنم
روح رضا صادقی شاد
یا حق
پ.ن : دوستان من خیلی خوشحال می شم که این شعرا رو تو وبلاگتون بذارین تا همه بتونن اون آدم بزرگ رو بشناسند و بفهمند که چند بعدی رشد کردن یعنی چی اما اخلاق حکم می کنه که اون گوشه موشه ها یه اسمی از منبع بیارین به هر حال خودتون و مرامتون